العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)
480
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)
غبار آلوده و با چهره زرد مشاهده مىشدند ، پيشانى آنها مانند زانوى بزها پنبه بسته بود ، هنگامى كه در جايى نام خدا بر زبانها جارى مىشد مانند درختان بر خود مىلرزيدند و از ديدگان اشك مىريختند . راوى گويد : بعد از اين سخنان على عليه السّلام از جاى خود حركت كردند و فرمودند : به خداوند سوگند اين قوم در خواب غفلت بسر مىبرند ، بعد از اين على عليه السّلام خندان ديده نشد تا آن گاه كه بدست ابن ملجم ملعون به شهادت رسيد . 14 - عمرو بن شمر گويد : مردى نزد جابر بن يزيد آمد ، جابر به او گفت : مىخواهى امام باقر عليه السّلام را زيارت كنى ، گفت : آرى ، در اين هنگام جابر دستى بر صورت او كشيد و او را مانند باد به مدينه رسانيد . آن مرد گويد من از اين جريان بسيار در شگفت شدم و به فكر فرو رفتم ، با خود گفتم اگر در اين جا ميخى بود آن را بر زمين مىكوبيدم و در اين جا به عنوان علامت مىنهادم ، و در سال آينده كه براى حج مىآيم آن را مشاهده كنم تا موضوع براى من ثابت گردد . در اين هنگام كه با خود فكر مىكردم ناگهان جابر آمد و گفت : اين هم ميخى كه مىخواستى من از اين گفته بر خود لرزيدم ، جابر گفت اين كار يك بندهاى است كه به اذن خداوند اين كارها را مىكند پس چه خواهيد كرد هنگامى كه سيد بزرگ را مشاهده نمائى . اين مرد مىگويد : من بعد از اين جابر را نديدم و بعد از آن به طرف منزل امام باقر عليه السّلام رفتم ، هنگامى كه كنار منزل رسيدم ناگهان شنيدم صدائى بلند شد و مرا به داخل صدا كرد ، من وارد خانه شدم ديدم جابر در آن جا نشسته است . 15 - عروة بن موسى گويد : با ابو مريم حناط و جابر نشسته بوديم ، ابو مريم برخاست و ظرفى پر از آب از چاه مبارك بن عكرمه آورد ، جابر به او گفت اى ابو مريم گويا مىنگرم به زودى از اين چاه بىنياز خواهيد شد و از همين محل از آب فرات استفاده خواهيد كرد . ابو مريم گفت من مردم را ملامت نمىكنم كه ما را دروغگو مىدانند ، چگونه